قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

366

تاريخ نگارستان ( فارسى )

دارد ليك در اين مدت بيست و پنج ساله كه ملازم ركاب ظفر انتساب بود از كثرت اسفار كه بسبب دفع اهل خلاف بر ذمت شاهى لازم شده بود اين مطلب در عقدهء تعويق ماند تا آنكه معاندان مكرر طالب مصالحه شدند و فى الجمله فرصتى روى نمود كه شروع در مقصود نمايد . نگارنده داستانى چند از وقايع نجومى اين كتاب را در اين تذييل كتاب نگارستان مىآورم تا تهى از نكات تاريخى نجومى نبوده باشد . مىتوانم بگويم كه پادشاهان باستان ايران عموما به نجوم و اهل آن عنايتى داشته بودند . چنانچه در شاهنامه خوانده‌ايد نامه‌ايكه رستم فرخ هرمز سپهسالار يزدگرد به برادر خود نوشته گويد : شعر : ز چارم همى بنگرد آفتاب * بجنك بزرگانش آيد شتاب ز بهرام و زهره است ما را گزند * نشايد گذشتن ز چرخ بلند همان تير و كيوان برابر شده است * عطارد ببرج دو پيكر شده است [ 613 - در ظهور ستاره‌هاى دنباله‌دار . ] 613 من اثر النجامه در احكام ظهور ذوات الاذناب در نوع حربه گويد : در اوائل ذى الحجه سنهء هزار و بيست و هفت هجريه ( حربه نوعى از مركبات ناقصه كه منجمان براى آن اثراتى در كتب احكام مىآورند ) در طرف مشرق ظهور كرد در برج ميزان و در دار السلطنهء قزوين بعرض پادشاه ( مقصود شاه عباس است ) رسانيدم كه ضرر اين علامت بحكام ولايت ماوراء النهر خواهد رسيد و در ولايت عرب نيز انقلاب و تغيير دولت ممكن است آن بود كه بعد از وفات سيد مبارك خان در عرب انقلابات بهمرسيد و اولاد و اقرباى او بيشتر نابود شدند و بزرگان لشكر او بقتل رسيدند و اعداء فرصت يافته چند قلعهء محكم از قلعهء خوزستان تصرف نمودند و در ولايت ماوراء النهر فتنها حادث شده والى بخارا لشكرى بدفع پادشاهان قراق به طرف تركستان فرستاد آن لشكر شكست عظيم خورده بعضى را شعلهء حيات از آب سيحون فرونشست و قليلى بدستيارى بادپايان قرقرى از جيحون عبور نموده ، خود را بساحل حيات كشيدند . بيت : جدى مفتون خوشهء گندم * بره مذبوح خنجر بهرام در ترازوى چرخ چيزى نه * جز مراد لئام و غبن كرام [ 614 - در احتراق مريخ و عطارد . ] 614 ايضا در تنبيهات گويد در سنهء نهصد و هفتاد و هشت هجرى كه اين حقير طفل بود والد فقير از احتراق مريخ و عطارد در بيت دهم طالع سال در برج حمل حكم كرد كه يكى از ذوات الاذناب ظاهر خواهد شد در همانسال ذوذنبهء در مغرب ظاهر شد و بعد از آن بيكسال سه سال خشكسال شد و انواع قحط روى نمود . شعر : دست‌رس اربودشان بچرخ نماندى * مزرع سبز سپهر و خوشهء پروين